دريايی

 

دريايی

اين قصه ی پرتلاطم ، در چشم گريان دريا

رازی ست ننوشته با تو ، با مرد مهمان دريا

 

چندی ست دلتنگی ام را ، بر صخره ها می نويسم

سر می گذارم به يادت ، بر روی دامان دريا

 

خاکستری تر از آن ام ، تا بی تو باران ببارد

ديگر نفس هم ندارد ، مرد غزلخوان دريا

 

حتا اگر من نباشم ، يکروز تو خواهی آمد

آری ، غريب و صميمی ، مانند مردانِ دريا

 

آن شب دقيقاً همينجا ، می آيی و می نشينی

گوش ات به آواز مرغان ، چشم ات به پايانِ دريا

 

آهسته اين بادِ خسته ، می آيد از سمتِ باران

می گويدت : ای غريبه! ای چشم ات ايمانِ دريا!

 

دريا غريب است بی تو ، نگذار دريا بخشکد

او را به تو می سپارم ، جان تو و جان دريا

                                          آذر 2557

/ 64 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تبسم

سلام! عيدتان مبارک.. وبلاگتان هم مبارک... من هم خوشحالم...برای نظر دادن بايد اشعارتان را با دقت بخوانم درست همانطور که دوست دارم دیگران نوشته هايم را با دقت بخوانند.

rezamotamed

سلام از حضورتان ممنونم . از آشنايی تان خوشحالم. موفق باشيد.

فرزانه

ممنون که امديد ...کارتان زيبا بود خواندم...بخوانيد..

ye gharibeh

سلام.../ دوست عزيز ممنون از گذر سبزت...// دريا را به تو می سپارم؟/ جالب بود.../ اما من خودم را به او می سپارم...!!!/// شاد باشی و هميشه سلامت... تا بعدی بهتر...

شقايق

سلام. اين شعر خودتون بود؟ واقعا که معرکه بود تبريک می گم. اميدوارم موفق باشيد و ممنون که به من سر زديد. دوست داشتيد باز هم سر بزنيد. متشکرم.

سامان

سلام خوبی/چقدر نظر دادن خوش به حالت اين همه نظر کاش چند تا نظرم برای ما می دادند /خوشحال می شم به من سر بزنی/موفق باشی/

هادي

سلام...خوبي سالار؟ ممنون از اينكه به وب من سر زدي...بازم بيا بد نميگذره...بهتر ميشه...يا حق

قاصدک خانوم

رازت را به دريا بگو تا هم‌دردت شود ....صخره دردت را نمی‌فهمد......مرسی که اومدی.....بازم بيا

sahar

سلام اقا رضا.شعر جالبی بود وقت کردی به منم سر بزن

parisa

up date kardam amma hanuz to up nakardi anyway montazeram